صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

106

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

زمانى نيز سلطان با وزيرش نظام الملك به توس و مشهد على بن موسى الرضا - كه خداى از آن دو خرسند باد - رفت و وزير را گفت : « حسن ، چه دعايى كردى ؟ » گفت : « دعا كردم كه خداى تعالى تو را بر برادرت فيروزى دهد » ، و در آن‌وقت تكش سركشى آغازيده و به جنگ با سلطان برآمده بود . سلطان پاسخ داد : « من اين دعا نكردم و اين بگفتم : خدايا ، گر مسلمانان را به برادرم صلاح افزون است ، او را بر من فيروزى ده و گر من آنان را درخورترم ، فيروزى از آن من كن » . سلطان در كار خير پاكيزه‌نيّتى داشت ؛ راه‌ها ايمن بكرد و نعمت فراوان . مردمان را از او هراسى عظيم به دل بود و به ديده‌شان سخت باهيبت مىنمود . به دادخواهىها رسيدگى مىكرد و داد مظلومان مىداد . از بهر زنان و ضعيفان و مظلومان مىايستاد و تا حاجتشان روا نمىكرد ، از ايشان جدا نمىشد . « 1 » فرزندانى بر جاى نهاد كه اينانند : ابو المظفر ركن الدين بركيارق و غياث الدين محمد و ابو الحارث سنجر ، و محمود كه كهتر ايشان بود . « 2 » سلطنت محمود بن سلطان ملكشاه بن الب ارسلان چو ملكشاه به بغداد جان سپرد ، تنها محمود با او بود . كودكى « 3 » خرد كه لشكريان به سببى چند با او بيعت كردند ؛ از آن‌ها يكى اينكه مادرش ، تركان خاتون ، به روزگار سلطان ملكشاه بر كار بود و بديشان احسان مىنمود ، و آنان نيز فرزندش را در پيش داشتند . دوم اينكه تركان خاتون از تبار

--> ( 1 ) . مورخان ارمنى سلطان ملكشاه را مردى خوش‌قلب و ژرف‌انديش و اهل مدارا با ترسايان مىنامند ( فاردان 134 - 129 ) . پس از الب ارسلان فرزند نيكبختش ، معروف به ملكشاه ، شاهى يافت . او اعمال بد پدر را پىنگرفت ؛ سهل است ، همواره در انديشهء نيكى در حق فرمانبران ، به‌ويژه ارمنيان ، بود تا معايب پدر از ميان ببرد . ملكشاه با تيزهوشى و اخلاق و ثبات فرمان راند - با دليرى و حكمتى بيش از بسيارى از شاهان . به همگان ، به ادارهء امور و به راهى كه به فرمانروايى داد انجامد ، عنايت داشت . اندوه و جبر و بزرگ‌منشى خود بنيان از ميان رفت و اينسان اين مرد مدت بيست سال به نيكى فرمان راند ( كيراكوس كانزاكيتس 58 و نك . به : ماتيوس اورفاتيس 146 ) . ( 2 ) . ملكشاه افزون بر اينان دو پسر ديگر ، احمد و داوود ، و شش دختر بر جاى گذارد . ابن اثير ( 10 / 55 ) در حوادث سال 480 ه مىنويسد : « و در اين سال سلطان فرزندش ابو شجاع احمد را ولىعهد خود كرد و او را ملك الملوك حضن الدوله و تاج المله عدة امير المؤمنين لقب داد و قدرى كه از بغداد دور شد ، كس به نزديك خليفه فرستاد تا در بغداد بدين لقب برايش خطبه بخواند ، كه در شعبان برايش خطبه خواندند » . احمد بن سلطان ملكشاه در سال بعد ، سال 481 ه ، تقريبا در 11 سالگى در مرو مرد ( ابن اثير 10 / 58 ) . ( 3 ) . محمد در سال 480 ه زاده شد .